دوسالی بیشتر نبود که ازدواج کرده بود. به سختی و با بغض حرف میزد و می گفت که همسرم منو دوست نداره! می گفت من همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که واقعاً و از ته دل من رو دوست داشته باشه و عشقش یک عشق قلبی و درونی باشه.


وقتی سعی داشتم بهش اثبات کنم که همسرت واقعاً دوستت داره، بهم گفت :


« اگه واقعاً اینطوره چرا چیزی به زبون نمیاره و ابراز و بیان نمی کنه؟ مگه اینطور نیست که هر کسی به کسی علاقه منده بهش میگه که دوستت دارم ؟ راستش توی این دوسال من به ندرت این جمله رو ازش شنیدم!!! تازه همه ی اینها به کنار مگه میشه کسی، کسی رو دوست داشته باشه و اون رو اذیت کنه؟! وقتی اون عمداً یه کارهایی می کنه که من رو می رنجونه و ناراحت می کنه یعنی عشقش واقعی نیست!»


اگرچه من سعی کردم آرومش کنم اما یه جورایی توی دلم حرفاش رو تایید می کردم. با خودم گفتم واقعاً هم همینطوره.


انگار که عشق سه سطح داره:

سطح اول اون، علاقه ی قلبی و درونیه،

سطح دوم، ابراز و بیان عشقه

و سطح سوم، نرنجوندن معشوقه.


بعد از اون یه لحظه با خودم گفتم: آیا ما که میگیم خدا و معصومین علیهم السلام رو دوست داریم هم عشقمون واقعیه؟!


یادم اومد اونایی که روزهای گذشته، راه افتادن تا مسیر نجف تا کربلا رو با پای پیاده طی کنن و اونایی که توی این مسیر به پذیرایی و خدمت به زائران امام حسین علیه السلام مشغول بودن ، در واقع می خواستن به این شکل عشق و علاقه ی درونی و قلبی شون رو به حضرت نشون بدن و ابراز کنن.


اونا می دونستن که علاقه ی درونی کافی نیست و یه جورایی باید ابراز و بیان بشه و نکته ی جالب تر اینکه خیلی ها توی این مسیر با خودشون عهد می بستن که رفتارهای نادرست شون رو برای همیشه ترک کنن تا بیش از این قلب امامشون رو آزرده خاطر نسازن و عشق شون رو اثبات کنن.


خلاصه ی کلام اینکه دیدن و شنیدن این اتفاق ها، باید ما رو مصمم کنه که تلاش کنیم عشق هامون صادقانه و واقعی باشه.


موفق باشین

سیدمجتبی حورایی